Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.300449.3043
جمال رحیمی, دل مرتضیزنده, مینا خدادادی
زمینۀ مطالعه: تنظیم اشتها و میزان مصرف غذا در پرندگان توسط مکانیسمهای هومئوستاتیک پیچیده و در سطوح کنترلی مختلف اجرا میشود.هدف: هدف از مطالعه حاضر، بررسی نقش گلایسین و گیرندههای حساس به استریکنین در تنظیم مرکزی اخذ غذا توسط دوپامین در جوجههای گوشتی نوزاد بود.روشکار: مطالعه بر روی 240 قطعه جوجه گوشتی نر نژاد (ROSS 308) در 5 آزمون انجام گرفت. هر آزمون از چهار گروه شامل یک گروه کنترل و سه گروه تیمار تشکیل شده بود که در گروهها تعداد 12 قطعه جوجه به طور تصادفی قرار گرفتند. در آزمون 1 جوجهها در 5 روزگی به روش تزریق داخل بطنی مغزی (ICV)، نرمال سالین در گروه کنترل و دوزهای مختلف دوپامین (10، 20 و 40 نانومول) را به ترتیب در گروههای تیمار 2، 3 و4 دریافت کردند. آزمونهای 2 و 3 مشابه آزمون 1 بود به استثنای اینکه دوزهای مختلف گلایسین (50، 100و 200 نانومول) در آزمون 2 و استریکنین (50، 100و 200 نانومول) در آزمون 3 تزریق شد. در آزمون 4، دوز غیرمؤثر استریکنین (100 نانومول) و دوز مؤثر دوپامین (40 نانومول) در کنار تزریق همزمان دو ماده انجام شد. در آزمون نهایی دوزهای غیرمؤثر گلایسین (50 نانومول) و دوپامین (10 نانومول) و ترکیبی از این دو تزریق شد. سپس میزان اخذ غذای تجمعی در زمانهای 30، 60 و 120 دقیقه بعد از تزریق اندازهگیری و تحلیل شد.نتایج: دوپامین و گلایسین به شکل وابسته به دوز موجب کاهش اخذ غذا نسبت به گروه کنترل شدند (05/0≥p ). تزریق ICV استریکنین با دوز غیرمؤثر 100 نانومول سبب مهار هیپوفاژی القایی توسط دوپامین شد (05/0≥p ). تزریق همزمان دوزهای غیر مؤثر گلایسین و دوپامین به طور معنیداری موجب کاهش اخذ غذا نسبت به گروه کنترل در جوجههای گوشتی شد (05/0≥p )، در حالیکه هر یک از این دوزها به تنهایی اثری بر اخذ غذا نداشتند (05/0
{"title":"نقش گلایسین و گیرندههای حساس به استریکنین در تنظیم مرکزی اخذ غذا توسط دوپامین در جوجههای گوشتی","authors":"جمال رحیمی, دل مرتضیزنده, مینا خدادادی","doi":"10.22059/JVR.2020.300449.3043","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.300449.3043","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: تنظیم اشتها و میزان مصرف غذا در پرندگان توسط مکانیسمهای هومئوستاتیک پیچیده و در سطوح کنترلی مختلف اجرا میشود.هدف: هدف از مطالعه حاضر، بررسی نقش گلایسین و گیرندههای حساس به استریکنین در تنظیم مرکزی اخذ غذا توسط دوپامین در جوجههای گوشتی نوزاد بود.روشکار: مطالعه بر روی 240 قطعه جوجه گوشتی نر نژاد (ROSS 308) در 5 آزمون انجام گرفت. هر آزمون از چهار گروه شامل یک گروه کنترل و سه گروه تیمار تشکیل شده بود که در گروهها تعداد 12 قطعه جوجه به طور تصادفی قرار گرفتند. در آزمون 1 جوجهها در 5 روزگی به روش تزریق داخل بطنی مغزی (ICV)، نرمال سالین در گروه کنترل و دوزهای مختلف دوپامین (10، 20 و 40 نانومول) را به ترتیب در گروههای تیمار 2، 3 و4 دریافت کردند. آزمونهای 2 و 3 مشابه آزمون 1 بود به استثنای اینکه دوزهای مختلف گلایسین (50، 100و 200 نانومول) در آزمون 2 و استریکنین (50، 100و 200 نانومول) در آزمون 3 تزریق شد. در آزمون 4، دوز غیرمؤثر استریکنین (100 نانومول) و دوز مؤثر دوپامین (40 نانومول) در کنار تزریق همزمان دو ماده انجام شد. در آزمون نهایی دوزهای غیرمؤثر گلایسین (50 نانومول) و دوپامین (10 نانومول) و ترکیبی از این دو تزریق شد. سپس میزان اخذ غذای تجمعی در زمانهای 30، 60 و 120 دقیقه بعد از تزریق اندازهگیری و تحلیل شد.نتایج: دوپامین و گلایسین به شکل وابسته به دوز موجب کاهش اخذ غذا نسبت به گروه کنترل شدند (05/0≥p ). تزریق ICV استریکنین با دوز غیرمؤثر 100 نانومول سبب مهار هیپوفاژی القایی توسط دوپامین شد (05/0≥p ). تزریق همزمان دوزهای غیر مؤثر گلایسین و دوپامین به طور معنیداری موجب کاهش اخذ غذا نسبت به گروه کنترل در جوجههای گوشتی شد (05/0≥p )، در حالیکه هر یک از این دوزها به تنهایی اثری بر اخذ غذا نداشتند (05/0<p ).نتیجه گیری نهایی: هیپوفاژی ناشی از دوپامین احتمالا از طریق گیرندههای حساس به استریکنین گلایسینی میانجیگری میشود و به نظر میرسد تداخل بین دوپامین و گلایسین در سیستم اعصاب مرکزی جوجههای گوشتی از نوع هم افزایی باشد.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"124 1","pages":"233-241"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"87953767","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.287488.2966
Mahsa Shahbakhsh, F. Jalousian, Seyed Hossein Hosseini, P. Shayan, A. Moghadasi
BACKGROUND: Toxocaiasis is an important zoonotic disease caused by the second stage larvae of Toxocara canis and Toxocara cati. Toxocariasis is the most common worm infection in several temperate countries and causes severe complications. C-type lectin is one of the larval stage products of this parasite. It is involved in immune responses, including cellular signals in vertebrate immunity, activation of innate immunity in vertebrates and non-vertebrates, and induction of homeostasis. OBJECTIVES: The current research aimed to optimize the production of recombinant C-type lectin of Toxocara canis and investigate its antigenic properties. METHODS: Reference nucleotide sequence of lectin type C (CTL) of Toxocara canis (T. canis) was extracted from Genbank. Recombinant Plasmid, pET32a, including the desired sequence was then constructed by GENERAY. The recombinant plasmid was transformed to Escherichia coli strain BL21 (DE3). The expression of the recombinant protein was investigated using SDS-PAGE and dot blot methods and approved with human T. canis positive serum. RESULTS: The findings of the present study showed that optimization and high level production of recombinant protein expression was achieved by selecting Escherichia coli (BL21 (DE3), 37 °C temperature for 4 hours after induction and 1 mM IPTG concentration. After optimization, the recombinant protein was obtained at a concentration of 1160±0.6 µg/mL. The molecular weight of the resulting recombinant protein was 42 kDa. Recombinant plasmid passage in Escherichia coli DH5α strain caused a significant increase in recombinant protein expression. The results of condition optimization evaluation, with SDS-PAGE and Dot blot methods, showed that the highest production of recombinant C type lectin protein of T. canis was obtained under optimized conditions. CONCLUSIONS: Based on these results, to produce reasonable amounts of specific C-type lectin recombinant protein, further studies are needed to evaluate its immunogenicity and protection against Toxocara canis infection.
{"title":"Optimization of Expression and Extraction of Toxocara canis Recombinant C-Type Lectin Protein in Escherichia coli BL21 (DE3)","authors":"Mahsa Shahbakhsh, F. Jalousian, Seyed Hossein Hosseini, P. Shayan, A. Moghadasi","doi":"10.22059/JVR.2020.287488.2966","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.287488.2966","url":null,"abstract":"BACKGROUND: Toxocaiasis is an important zoonotic disease caused by the second stage larvae of Toxocara canis and Toxocara cati. Toxocariasis is the most common worm infection in several temperate countries and causes severe complications. C-type lectin is one of the larval stage products of this parasite. It is involved in immune responses, including cellular signals in vertebrate immunity, activation of innate immunity in vertebrates and non-vertebrates, and induction of homeostasis. OBJECTIVES: The current research aimed to optimize the production of recombinant C-type lectin of Toxocara canis and investigate its antigenic properties. METHODS: Reference nucleotide sequence of lectin type C (CTL) of Toxocara canis (T. canis) was extracted from Genbank. Recombinant Plasmid, pET32a, including the desired sequence was then constructed by GENERAY. The recombinant plasmid was transformed to Escherichia coli strain BL21 (DE3). The expression of the recombinant protein was investigated using SDS-PAGE and dot blot methods and approved with human T. canis positive serum. RESULTS: The findings of the present study showed that optimization and high level production of recombinant protein expression was achieved by selecting Escherichia coli (BL21 (DE3), 37 °C temperature for 4 hours after induction and 1 mM IPTG concentration. After optimization, the recombinant protein was obtained at a concentration of 1160±0.6 µg/mL. The molecular weight of the resulting recombinant protein was 42 kDa. Recombinant plasmid passage in Escherichia coli DH5α strain caused a significant increase in recombinant protein expression. The results of condition optimization evaluation, with SDS-PAGE and Dot blot methods, showed that the highest production of recombinant C type lectin protein of T. canis was obtained under optimized conditions. CONCLUSIONS: Based on these results, to produce reasonable amounts of specific C-type lectin recombinant protein, further studies are needed to evaluate its immunogenicity and protection against Toxocara canis infection.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"143 1","pages":"162-170"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"76080375","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2019.286113.2952
ستاره قاسمی, محمد مهدی دهقان, غلامرضا نیکبخت بروجنی, سید حسن مرجانمهر, علیرضا وجهی, محمدرضا مخبر دزفولی, سپیده خویی, معصومه جباریفخر, محمدرضا کریمی
زمینۀ مطالعه: هدایت مغناطیسی سلولی، روشی نوین و غیر تهاجمی جهت توزیع هدفمند سلول در بدن است. این روش به جایگزینی و بقای سلولهای بنیادی در بافت آسیب دیده کمک میکند. یکی از اصلیترین مراحل این روش، اتصال نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس به سلولها است. انتخاب نوع ذرات و روش اتصال آنها به سلول بسیار حائز اهمیت است.هدف: مطالعه حاضر جهت تولید نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس با قابلیت اتصال به سطح سلولهای بنیادی مزانشیمی انجام شد.روشکار: نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس به روش هم رسوبی در اتمسفر نیتروژن، با پلیمر دکستران پوشش داده شدند. سلولهای بنیادی مزانشیمی، از مغز استخوان بازوی خرگوش سفید نیوزلندی نر اخذ و کشت داده شدند. پادتن تکبنیانی CD44 خرگوشی در سطح نانوذرات قرار گرفت و ترکیب نهایی به سطح سلولهای بنیادی مزانشیمی متصل شد. پوشش دهی توسط دکستران به روش طیف سنجی مادون قرمز، اندازه نانوذرات توسط میکروسکوپ الکترونی روبشی، کمیت اتصال پادتن به سطح نانوذرات به روش پروتئین سنجی و اتصال نانوذرات به سطح سلولها با رنگ آمیزی پروسین بلو، ایمونوفلورسنت و میکروسکوپ الکترونی روبشی ارزیابی شدند. برای تمام ارزیابیها حداقل 3 تکرار انجام شد.نتایج: پیک نمودار طیف سنجی مادون قرمز در cm-1 3200 و 2922 نشان دهنده حضور دکستران در ترکیب نهایی است. قطر متوسط ذرات 67/6±13/56 نانومتر اندازهگیری شد. متوسط کمیت اتصال پادتن به سطح نانوذرات 35/6±78/77 درصد محاسبه شد. میانگین درصد سلولهای بنیادی مزانشیمی که در رنگ آمیزی پروسین بلو و تصویربرداری ایمیونوفلورسنت به ترکیب نهایی متصل بودند به ترتیب 53/2±57/71 و 95/0±04/95 بود. این اتصال در تصاویر میکروسکوپ الکترونی روبشی نیز تأیید شد.نتیجهگیری نهایی: بر اساس نتایج بدست آمده در مطالعه حاضر، سلولهای بنیادی مزانشیمی به خوبی به نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس متصل به پادتن CD44 متصل شدند. این ترکیب جهت ارزیابیهای آزمایشگاهی و بالینی، قابل استفاده است.
{"title":"طراحی و تولید نانوذره آهن سوپرپارامغناطیس جهت هدایت مغناطیسی سلولهای بنیادی مزانشیمی","authors":"ستاره قاسمی, محمد مهدی دهقان, غلامرضا نیکبخت بروجنی, سید حسن مرجانمهر, علیرضا وجهی, محمدرضا مخبر دزفولی, سپیده خویی, معصومه جباریفخر, محمدرضا کریمی","doi":"10.22059/JVR.2019.286113.2952","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2019.286113.2952","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: هدایت مغناطیسی سلولی، روشی نوین و غیر تهاجمی جهت توزیع هدفمند سلول در بدن است. این روش به جایگزینی و بقای سلولهای بنیادی در بافت آسیب دیده کمک میکند. یکی از اصلیترین مراحل این روش، اتصال نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس به سلولها است. انتخاب نوع ذرات و روش اتصال آنها به سلول بسیار حائز اهمیت است.هدف: مطالعه حاضر جهت تولید نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس با قابلیت اتصال به سطح سلولهای بنیادی مزانشیمی انجام شد.روشکار: نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس به روش هم رسوبی در اتمسفر نیتروژن، با پلیمر دکستران پوشش داده شدند. سلولهای بنیادی مزانشیمی، از مغز استخوان بازوی خرگوش سفید نیوزلندی نر اخذ و کشت داده شدند. پادتن تکبنیانی CD44 خرگوشی در سطح نانوذرات قرار گرفت و ترکیب نهایی به سطح سلولهای بنیادی مزانشیمی متصل شد. پوشش دهی توسط دکستران به روش طیف سنجی مادون قرمز، اندازه نانوذرات توسط میکروسکوپ الکترونی روبشی، کمیت اتصال پادتن به سطح نانوذرات به روش پروتئین سنجی و اتصال نانوذرات به سطح سلولها با رنگ آمیزی پروسین بلو، ایمونوفلورسنت و میکروسکوپ الکترونی روبشی ارزیابی شدند. برای تمام ارزیابیها حداقل 3 تکرار انجام شد.نتایج: پیک نمودار طیف سنجی مادون قرمز در cm-1 3200 و 2922 نشان دهنده حضور دکستران در ترکیب نهایی است. قطر متوسط ذرات 67/6±13/56 نانومتر اندازهگیری شد. متوسط کمیت اتصال پادتن به سطح نانوذرات 35/6±78/77 درصد محاسبه شد. میانگین درصد سلولهای بنیادی مزانشیمی که در رنگ آمیزی پروسین بلو و تصویربرداری ایمیونوفلورسنت به ترکیب نهایی متصل بودند به ترتیب 53/2±57/71 و 95/0±04/95 بود. این اتصال در تصاویر میکروسکوپ الکترونی روبشی نیز تأیید شد.نتیجهگیری نهایی: بر اساس نتایج بدست آمده در مطالعه حاضر، سلولهای بنیادی مزانشیمی به خوبی به نانوذرات اکسید آهن سوپرپارامغناطیس متصل به پادتن CD44 متصل شدند. این ترکیب جهت ارزیابیهای آزمایشگاهی و بالینی، قابل استفاده است.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"119 1","pages":"224-232"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"77709470","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.297748.3023
E. Bandariyan, A. Mogheiseh, Abbas Ahmadi
زمینۀ مطالعه: استرس اکسیداتیو از عوامل دخیل در ایجاد سندرم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) و افزایش وزن بدن است. لوتئین یکی از ترکیبات گیاهی است که خاصیت آنتی اکسیدانتی دارد.هدف: مطالعه حاضر به منظور ارزیابی اثر لوتئین بر هیستومورفومتری اندومتر رحم و تغییرات وزن بدن در موشهای سوری مدل سندرم تخمدان پلیکیستیک تجربی القا شده توسط دهیدرواپیآندروسترون (DHEA) انجام شد.روشکار: 24 قطعه موش سوری نژاد NMRI با سن 20 روز و وزن تقریبی 17-14 گرم، به صورت تصادفی در 4 گروه مساوی کنترل، PCOS تجربی و گروههای PCOS تجربی و تیمار شده با 125 و 250 میلی گرم/کیلوگرم لوتئین تقسیم شدند. دوره القاء سندرم پلیکیستیک 21 روز با تجویز (DHEA) Dehydroepiandrosterone به میزان 6 میلی گرم به ازاء 100 گرم وزن بدن در هر روز و دوره درمان با لوتئین به دنبال دوره القا به مدت 28 روز انجام شد. میانگین وزن گروهها در روز صفر، انتهای هفته سوم (پایان تیمار DHEA) و انتهای هفته هفتم (پایان دوره تیمار لوتئین) بررسی شد. قطر متوسط دیواره رحم، ضخامت متوسط کل دیواره رحم، ضخامت متوسط اندومتر، میومتر و اپیتلیوم رحم به همراه تعداد انشعابات غدد اندومتر به کمک میکروسکوپ نوری مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.نتایج: وزن بدن در گروه PCOS در مقایسه با گروه کنترل در روزهای 21 و 49 بصورت معنیداری افزایش یافته بود. تیمار با 125 و 250 میلیگرم/کیلوگرم لوتئین، وزن بدن را در گروههای تیمار شده با لوتئین نسبت به گروه PCOS کاهش داد (01/0p <) قطر متوسط دیواره رحم، ضخامت متوسط کل دیواره رحم، ضخامت متوسط اندومتر، میومتر و اپیتلیوم رحم به همراه تعداد انشعابات غدد اندومتر رحم در گروه کنترل در مقایسه با گروه سندرم تخمدان پلیکیستیک به طور معنیداری پایینتر بود. استفاده از دوزهای مختلف لوتئین سبب بهبود معنیدار شاخصهای هیستوپاتولوژی رحم بخصوص قطر متوسط دیواره رحم (0001/0p =) نسبت به گروه PCOS شد.نتیجهگیری نهایی: لوتئین توانست اثرات مضر سندرم تخمدان پلیکیستیک را بر وزن بدن و شاخصهای مورفومتری رحمی کاهش دهد.
{"title":"Study of Body Weight and Histomorphometry of Uterus in Experimentally Polycystic Ovary Syndrome Induced by Dehydroepiandrosterone in Mouse Models Treated with Lutein","authors":"E. Bandariyan, A. Mogheiseh, Abbas Ahmadi","doi":"10.22059/JVR.2020.297748.3023","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.297748.3023","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: استرس اکسیداتیو از عوامل دخیل در ایجاد سندرم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) و افزایش وزن بدن است. لوتئین یکی از ترکیبات گیاهی است که خاصیت آنتی اکسیدانتی دارد.هدف: مطالعه حاضر به منظور ارزیابی اثر لوتئین بر هیستومورفومتری اندومتر رحم و تغییرات وزن بدن در موشهای سوری مدل سندرم تخمدان پلیکیستیک تجربی القا شده توسط دهیدرواپیآندروسترون (DHEA) انجام شد.روشکار: 24 قطعه موش سوری نژاد NMRI با سن 20 روز و وزن تقریبی 17-14 گرم، به صورت تصادفی در 4 گروه مساوی کنترل، PCOS تجربی و گروههای PCOS تجربی و تیمار شده با 125 و 250 میلی گرم/کیلوگرم لوتئین تقسیم شدند. دوره القاء سندرم پلیکیستیک 21 روز با تجویز (DHEA) Dehydroepiandrosterone به میزان 6 میلی گرم به ازاء 100 گرم وزن بدن در هر روز و دوره درمان با لوتئین به دنبال دوره القا به مدت 28 روز انجام شد. میانگین وزن گروهها در روز صفر، انتهای هفته سوم (پایان تیمار DHEA) و انتهای هفته هفتم (پایان دوره تیمار لوتئین) بررسی شد. قطر متوسط دیواره رحم، ضخامت متوسط کل دیواره رحم، ضخامت متوسط اندومتر، میومتر و اپیتلیوم رحم به همراه تعداد انشعابات غدد اندومتر به کمک میکروسکوپ نوری مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفت.نتایج: وزن بدن در گروه PCOS در مقایسه با گروه کنترل در روزهای 21 و 49 بصورت معنیداری افزایش یافته بود. تیمار با 125 و 250 میلیگرم/کیلوگرم لوتئین، وزن بدن را در گروههای تیمار شده با لوتئین نسبت به گروه PCOS کاهش داد (01/0p <) قطر متوسط دیواره رحم، ضخامت متوسط کل دیواره رحم، ضخامت متوسط اندومتر، میومتر و اپیتلیوم رحم به همراه تعداد انشعابات غدد اندومتر رحم در گروه کنترل در مقایسه با گروه سندرم تخمدان پلیکیستیک به طور معنیداری پایینتر بود. استفاده از دوزهای مختلف لوتئین سبب بهبود معنیدار شاخصهای هیستوپاتولوژی رحم بخصوص قطر متوسط دیواره رحم (0001/0p =) نسبت به گروه PCOS شد.نتیجهگیری نهایی: لوتئین توانست اثرات مضر سندرم تخمدان پلیکیستیک را بر وزن بدن و شاخصهای مورفومتری رحمی کاهش دهد.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"16 1","pages":"242-249"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"91086025","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.296337.3017
روزبه فلاحی, محمد اسلام پناه
زمینۀ مطالعه: تأمین کامل نیازهای غذایی موش نژاد C57BL/6 نقش مهمی در جلوگیری از بروز سندروم التهاب پوست زخمدار ایفا میکند. هدف: بررسی وضعیت التهاب پوست زخمدار در کلنی موشهای نژاد C57BL/6 و اقدام برای کاهش آن از طریق اصلاح جیره غذایی بود. روشکار: طی دوره دو ساله، کلنی موشهای نژاد C57BL/6 یک مرکز پرورش از نظر وجود این سندروم تحت بررسی قرار گرفتند. در سال اول، حیوانات از غذای فشرده موشهای غیر همخون و در سال دوم از جیره اصلاح شده بر اساس نیازهای غذایی این موش همخون استفاده کردند. نتایج: در سال اول میانگین تعداد نوزادان متولد شده در هر زایمان موشهای ماده، 3 سر و در سال دوم 6 سر بود. میزان تلفات نوزادان در سال اول 75 درصد و در سال دوم صفر بود. تعداد کل موشهای باقیمانده در کلنی، در سال اول 220 سر و در سال دوم به 1100 سر افزایش پیدا کرد. از نظر علائم، در سال اول 40 درصد موشهای بالغ به این سندروم مبتلا شدند. موریختگیها بیشتر در پشت گردن و پشت بدن بود و شدت علائم از ملایم تا شدید مشاهده گردید. تلفات حتی در موارد شدید مشاهده نشد و بهبودی آنها خود به خودی ولی بسیار کند بود. در کالبدگشایی، علائم بزرگی غدد لنفاوی زیر بغل و نیز بزرگی طحال و کبد مشاهده شد. در آزمایشات هیستوپاتولوژی زخمهای پوستی، تجمع سلولهای التهابی و اسفنجی شدن سلولهای شاخی مشاهده گردید. در نمونههای غدد لنفاوی، طحال و کبد، تغییرات پاتولوژیکی از تجمع سلولهای التهابی تا نکروز مشاهده شد. در سال دوم، تعداد مبتلایان کاهش چشمگیری داشته و به 2 درصد رسید. شدت علائم خفیف و روند بهبود یافتگی آنها سریعتر از سال قبل بود. نتیجهگیری نهایی: با تأمین کامل نیازهای غذایی موش آزمایشگاهی نژاد C57BL/6 میتوان به میزان قابل توجهی از بروز سندروم التهاب پوست زخمدار جلوگیری کرد.
{"title":"بررسی اثر اصلاح جیره غذایی بر وضعیت التهاب پوست زخمدار موشهای آزمایشگاهی نژاد C57BL/6","authors":"روزبه فلاحی, محمد اسلام پناه","doi":"10.22059/JVR.2020.296337.3017","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.296337.3017","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: تأمین کامل نیازهای غذایی موش نژاد C57BL/6 نقش مهمی در جلوگیری از بروز سندروم التهاب پوست زخمدار ایفا میکند. \u0000هدف: بررسی وضعیت التهاب پوست زخمدار در کلنی موشهای نژاد C57BL/6 و اقدام برای کاهش آن از طریق اصلاح جیره غذایی بود. \u0000روشکار: طی دوره دو ساله، کلنی موشهای نژاد C57BL/6 یک مرکز پرورش از نظر وجود این سندروم تحت بررسی قرار گرفتند. در سال اول، حیوانات از غذای فشرده موشهای غیر همخون و در سال دوم از جیره اصلاح شده بر اساس نیازهای غذایی این موش همخون استفاده کردند. \u0000نتایج: در سال اول میانگین تعداد نوزادان متولد شده در هر زایمان موشهای ماده، 3 سر و در سال دوم 6 سر بود. میزان تلفات نوزادان در سال اول 75 درصد و در سال دوم صفر بود. تعداد کل موشهای باقیمانده در کلنی، در سال اول 220 سر و در سال دوم به 1100 سر افزایش پیدا کرد. از نظر علائم، در سال اول 40 درصد موشهای بالغ به این سندروم مبتلا شدند. موریختگیها بیشتر در پشت گردن و پشت بدن بود و شدت علائم از ملایم تا شدید مشاهده گردید. تلفات حتی در موارد شدید مشاهده نشد و بهبودی آنها خود به خودی ولی بسیار کند بود. در کالبدگشایی، علائم بزرگی غدد لنفاوی زیر بغل و نیز بزرگی طحال و کبد مشاهده شد. در آزمایشات هیستوپاتولوژی زخمهای پوستی، تجمع سلولهای التهابی و اسفنجی شدن سلولهای شاخی مشاهده گردید. در نمونههای غدد لنفاوی، طحال و کبد، تغییرات پاتولوژیکی از تجمع سلولهای التهابی تا نکروز مشاهده شد. در سال دوم، تعداد مبتلایان کاهش چشمگیری داشته و به 2 درصد رسید. شدت علائم خفیف و روند بهبود یافتگی آنها سریعتر از سال قبل بود. \u0000نتیجهگیری نهایی: با تأمین کامل نیازهای غذایی موش آزمایشگاهی نژاد C57BL/6 میتوان به میزان قابل توجهی از بروز سندروم التهاب پوست زخمدار جلوگیری کرد.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"9 1","pages":"171-178"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"77373983","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2019.283809.2946
هومن رحمتی هولاسو, مهساسادات جوادی موسوی, حسینعلی ابراهیم زاده موسوی, سید سعید میرزرگر, علی طاهری میرقائد
زمینۀ مطالعه: گیاهان دارویی پیشینه طولانی در درمان بیماریها دارند و معمولا عاری از عوارض جانبی هستند. حذف و از بین بردن سریع ترونتها و تومونتها میتواند مانع از بیماریزایی انگل ایکتیوفتیریوس مولتی فیلیس در ماهیان گردد.هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثر کشندگی و مهارکنندگی عصاره اتانولی آویشن شیرازی روی هر دو مرحله زندگی آزاد و انگلی ایک بود.روشکار: سه شکل محلول از عصاره آویشن شیرازی (80 میلیلیتر در لیتر) آماده شد که شامل محلول تازه تهیه شده، محلول نگهداری شده در دمای اتاق به مدت یک ماه و محلول نگهداری شده در یخچال به مدت یک ماه بودند. سپس برای هریک از اشکال محلولها، رقتهای مختلف تهیه گردید و تومونتها و ترونتها در معرض رقتهای مختلف عصاره قرار گرفتند.نتایج: غلظت 20 میلیلیتر عصاره آویشن شیرازی بر لیتر در بازهی زمانی 04/6 تا 37/6 دقیقه و غلظت 10 میلیلیتر عصاره بر لیتر در مدت زمان 2/31 تا 4/32 دقیقه میتواند تمامی ترونتهای ایک را نابود کند اما با همین غلظت تنها 11/6-46/3 درصد تومونتها پس از 4 ساعت در معرضگذاری از بین رفتند.نتیجهگیری نهایی: تومونتها نسبت به ترونتها مقاومت بیشتری در برابر ویژگی انگلکشی عصاره آویشن شیرازی داشتند. استفاده از این عصاره به طور معنیداری سبب کاهش تولید و تکثیر تومونتها و کاهش شدت و شیوع عفونتزایی ایک شد. عصاره آویشن شیرازی قادر بود مانع از هجوم انگل ایک به ماهیان سالم شده و به طور مؤثری موجب درمان ماهیان مبتلا گردد.
{"title":"اثر عصاره اتانولی آویشن شیرازی (Zataria multiflora) روی مرحله تومونت و ترونت ایکتیوفتیریوس مولتی فیلیس در ماهی زبرا (Danio rerio)","authors":"هومن رحمتی هولاسو, مهساسادات جوادی موسوی, حسینعلی ابراهیم زاده موسوی, سید سعید میرزرگر, علی طاهری میرقائد","doi":"10.22059/JVR.2019.283809.2946","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2019.283809.2946","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: گیاهان دارویی پیشینه طولانی در درمان بیماریها دارند و معمولا عاری از عوارض جانبی هستند. حذف و از بین بردن سریع ترونتها و تومونتها میتواند مانع از بیماریزایی انگل ایکتیوفتیریوس مولتی فیلیس در ماهیان گردد.هدف: هدف از این مطالعه بررسی اثر کشندگی و مهارکنندگی عصاره اتانولی آویشن شیرازی روی هر دو مرحله زندگی آزاد و انگلی ایک بود.روشکار: سه شکل محلول از عصاره آویشن شیرازی (80 میلیلیتر در لیتر) آماده شد که شامل محلول تازه تهیه شده، محلول نگهداری شده در دمای اتاق به مدت یک ماه و محلول نگهداری شده در یخچال به مدت یک ماه بودند. سپس برای هریک از اشکال محلولها، رقتهای مختلف تهیه گردید و تومونتها و ترونتها در معرض رقتهای مختلف عصاره قرار گرفتند.نتایج: غلظت 20 میلیلیتر عصاره آویشن شیرازی بر لیتر در بازهی زمانی 04/6 تا 37/6 دقیقه و غلظت 10 میلیلیتر عصاره بر لیتر در مدت زمان 2/31 تا 4/32 دقیقه میتواند تمامی ترونتهای ایک را نابود کند اما با همین غلظت تنها 11/6-46/3 درصد تومونتها پس از 4 ساعت در معرضگذاری از بین رفتند.نتیجهگیری نهایی: تومونتها نسبت به ترونتها مقاومت بیشتری در برابر ویژگی انگلکشی عصاره آویشن شیرازی داشتند. استفاده از این عصاره به طور معنیداری سبب کاهش تولید و تکثیر تومونتها و کاهش شدت و شیوع عفونتزایی ایک شد. عصاره آویشن شیرازی قادر بود مانع از هجوم انگل ایک به ماهیان سالم شده و به طور مؤثری موجب درمان ماهیان مبتلا گردد.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"87 1","pages":"206-215"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"79883362","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.298535.3027
سید سعیدرضا سجادی, بابک خرمیان, محمد عزیززاده, نیما فرزانه
زمینۀ مطالعه: ورم پستان را میتوان به شیوههای مختلفی از جمله تستهای فیزیکی، آزمونهای بالینی و آزمایشگاهی تشخیص داد.هدف: ارزیابی دقت تشخیص ورم پستان تحت بالینی با استفاده از نوارهای تشخیص لاکتات دهیدروژناز و همچنین ارزیابی این نوارها با در نظر گرفتن اثرات روزهای مختلف شیرواری، میزان تولید و تعداد زایش.روشکار: در مطالعه حاضر 106 رأس گاو هلشتاین به صورت تصادفی از بین گاوهای پر تولید و کم تولید انتخاب شدند. بر اساس نتیجه تست کالیفرنیایی ورم پستان (CMT) از کارتیه یا کارتیههای مورد نظر 2 نمونه شیر طبق اصول نمونه گیری انجمن ملی ورم پستان امریکا (NMC) اخذ شد. یک نمونه برای کشت میکروبی در نظر گرفته شد و نمونهی دیگر برای آزمایش لاکتات دهیدروژناز شیر (LDH) با استفاده از نوار تشخیصی و آزمایش شمارش سلولهای سوماتیک (SCC) استفاده شد.نتایج: زمانی که کشت میکروبی به عنوان گلد استاندارد تشخیص ورم پستان تحت بالینی در نظر گرفته شد، حساسیت و ویژگی تست LDH به ترتیب 9/68 و 54 درصد بود. نتایج مطالعه نشان داد که همبستگی بالایی بین SCC و LDH وجود دارد. از لحاظ آماری ارتباط معنیداری بین پاسخ نوار و نتیجه تست CMT مشاهده شد که با افزایش درجه CMT درجه پاسخ نوار LDH هم افزایش پیدا کرد. با بررسی اثر روز شیرواری، میزان تولید و تعداد زایش مشخص شد زمانی که نتیجه تست نوار مثبت باشد، شانس اینکه دامی مبتلا به ورم پستان تحت بالینی باشد 59/5 برابر دامی است که نتیجه تست آن منفی باشد. SCC، LDH و CMT با روز شیرواری و تولید شیر رابطه معنیداری نداشتند ولی با افزایش تعداد زایش میزان هر سه شاخص افزایش معنیداری را نشان دادند.نتیجهگیری نهایی: نتایج مطالعه نشان داد که از لحاظ کارایی تشخیص ورم پستان تحت بالینی در گاو به ترتیب SCC، CMT و استفاده از نوار سنجش LDH بهترین تستها هستند.
{"title":"ارزیابی دقت تشخیص ورم پستان تحت بالینی با استفاده از نوارهای تشخیص لاکتات دهیدروژناز","authors":"سید سعیدرضا سجادی, بابک خرمیان, محمد عزیززاده, نیما فرزانه","doi":"10.22059/JVR.2020.298535.3027","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.298535.3027","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه: ورم پستان را میتوان به شیوههای مختلفی از جمله تستهای فیزیکی، آزمونهای بالینی و آزمایشگاهی تشخیص داد.هدف: ارزیابی دقت تشخیص ورم پستان تحت بالینی با استفاده از نوارهای تشخیص لاکتات دهیدروژناز و همچنین ارزیابی این نوارها با در نظر گرفتن اثرات روزهای مختلف شیرواری، میزان تولید و تعداد زایش.روشکار: در مطالعه حاضر 106 رأس گاو هلشتاین به صورت تصادفی از بین گاوهای پر تولید و کم تولید انتخاب شدند. بر اساس نتیجه تست کالیفرنیایی ورم پستان (CMT) از کارتیه یا کارتیههای مورد نظر 2 نمونه شیر طبق اصول نمونه گیری انجمن ملی ورم پستان امریکا (NMC) اخذ شد. یک نمونه برای کشت میکروبی در نظر گرفته شد و نمونهی دیگر برای آزمایش لاکتات دهیدروژناز شیر (LDH) با استفاده از نوار تشخیصی و آزمایش شمارش سلولهای سوماتیک (SCC) استفاده شد.نتایج: زمانی که کشت میکروبی به عنوان گلد استاندارد تشخیص ورم پستان تحت بالینی در نظر گرفته شد، حساسیت و ویژگی تست LDH به ترتیب 9/68 و 54 درصد بود. نتایج مطالعه نشان داد که همبستگی بالایی بین SCC و LDH وجود دارد. از لحاظ آماری ارتباط معنیداری بین پاسخ نوار و نتیجه تست CMT مشاهده شد که با افزایش درجه CMT درجه پاسخ نوار LDH هم افزایش پیدا کرد. با بررسی اثر روز شیرواری، میزان تولید و تعداد زایش مشخص شد زمانی که نتیجه تست نوار مثبت باشد، شانس اینکه دامی مبتلا به ورم پستان تحت بالینی باشد 59/5 برابر دامی است که نتیجه تست آن منفی باشد. SCC، LDH و CMT با روز شیرواری و تولید شیر رابطه معنیداری نداشتند ولی با افزایش تعداد زایش میزان هر سه شاخص افزایش معنیداری را نشان دادند.نتیجهگیری نهایی: نتایج مطالعه نشان داد که از لحاظ کارایی تشخیص ورم پستان تحت بالینی در گاو به ترتیب SCC، CMT و استفاده از نوار سنجش LDH بهترین تستها هستند.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"31 1","pages":"260-267"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"86842761","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Pub Date : 2021-06-22DOI: 10.22059/JVR.2020.292339.2988
سارنگ سروری, امیر حسین توکلی, بنفشه شاطری امیری
سابقه: آزردگی لیگامان معلقه و بدنبال آن شکستگی اوالژن استخوان متاکارپ و یا متاتارس سوم اسب، آسیبی است که میتواند در اسبهای مسابقهای مشاهده شود و لنگش معمولترین نمود بالینی این آسیب میباشد.یافتههای بالینی: این مطالعه گزارش دو مورد شکستگی اوالژن در سومین استخوان متاکارپ در یک نریان 5/2 ساله و یک مادیان 5/2 ساله میباشد که از نظر بالینی سابقه لنگش مزمن و مبهم از نظر منشاء درگیری به همراه عدم وزنگیری در اندام قدامی داشتهاند.آزمایشات تشخیصی: پس از انجام رادیوگرافی و اولتراسونوگرافی، آزردگی لیگامان معلقه و به دنبال آن شکستگی اوالژن در ناحیه بالایی استخوان متاکارپ سوم اندام قدامی مورد تأیید قرار گرفت.ارزیابی نهایی: در رادیوگرافی، خطوط رادیولوسنت همراه با قطعه شکستگی به اندازه 8×6×2 میلیمتر در مادیان و اندازه 6×4×2 میلیمتر در نریان، در قسمت بالایی سومین استخوان متاکارپ مشاهده شد که نشاندهنده شکستگی اوالژن در محل اتصالی لیگامان معلقه میباشد. در اولتراسونوگرافی نیز یک قطعه اکوژنیک ناشی از شکستگی در قسمت بالایی استخوان متاکارپ اندام قدامی سمت چپ، در محل اتصالی لیگامان معلقه مشاهده شد. همچنین نواحی با کاهش اکوژنیسیته در ناحیه اتصالی لیگامان معلقه به استخوان متاکارپ دیده شد که نشاندهنده دسموپاتی این لیگامان و بدنبال آن شکستگی استخوان متاکارپ سوم بوده است.
{"title":"تشخیص رادیوگرافی و اولتراسونوگرافی شکستگی اوالژن (Avulsion fracture) استخوان متاکارپ در دو کره اسب نژاد تروبرد","authors":"سارنگ سروری, امیر حسین توکلی, بنفشه شاطری امیری","doi":"10.22059/JVR.2020.292339.2988","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.292339.2988","url":null,"abstract":"سابقه: آزردگی لیگامان معلقه و بدنبال آن شکستگی اوالژن استخوان متاکارپ و یا متاتارس سوم اسب، آسیبی است که میتواند در اسبهای مسابقهای مشاهده شود و لنگش معمولترین نمود بالینی این آسیب میباشد.یافتههای بالینی: این مطالعه گزارش دو مورد شکستگی اوالژن در سومین استخوان متاکارپ در یک نریان 5/2 ساله و یک مادیان 5/2 ساله میباشد که از نظر بالینی سابقه لنگش مزمن و مبهم از نظر منشاء درگیری به همراه عدم وزنگیری در اندام قدامی داشتهاند.آزمایشات تشخیصی: پس از انجام رادیوگرافی و اولتراسونوگرافی، آزردگی لیگامان معلقه و به دنبال آن شکستگی اوالژن در ناحیه بالایی استخوان متاکارپ سوم اندام قدامی مورد تأیید قرار گرفت.ارزیابی نهایی: در رادیوگرافی، خطوط رادیولوسنت همراه با قطعه شکستگی به اندازه 8×6×2 میلیمتر در مادیان و اندازه 6×4×2 میلیمتر در نریان، در قسمت بالایی سومین استخوان متاکارپ مشاهده شد که نشاندهنده شکستگی اوالژن در محل اتصالی لیگامان معلقه میباشد. در اولتراسونوگرافی نیز یک قطعه اکوژنیک ناشی از شکستگی در قسمت بالایی استخوان متاکارپ اندام قدامی سمت چپ، در محل اتصالی لیگامان معلقه مشاهده شد. همچنین نواحی با کاهش اکوژنیسیته در ناحیه اتصالی لیگامان معلقه به استخوان متاکارپ دیده شد که نشاندهنده دسموپاتی این لیگامان و بدنبال آن شکستگی استخوان متاکارپ سوم بوده است.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"23 1","pages":"277-281"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-22","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"82687079","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
Toxoplasma gondii, an obligate intracellular parasite, is the aetiological agent of toxoplasmosis, a disease that affects approximately 25% - 30% of the world's population. At present, no safe and effective vaccine exists for the prevention of toxoplasmosis. Current treatment options for toxoplasmosis are active only against tachyzoites and may also cause bone marrow toxicity. To contribute to the global search for novel agents for the treatment of toxoplasmosis, we herein report the in vitro activities of previously synthesised benzyltriazole derivatives. The effects of these compounds against T. gondii in vitro were evaluated by using a expressing green fluorescent protein (GFP) type I strain parasite (RH-GFP) and a type II cyst-forming strain of parasite (PruΔku80Δhxgprt). The frontline antitubercular drug isoniazid, designated as Frans J. Smit -isoniazid (FJS-INH), was also included in the screening as a preliminary test in view of future repurposing of this agent. Of the compounds screened, FJS-302, FJS-303, FJS-403 and FJS-INH demonstrated 80% parasite growth inhibition with IC50 values of 5.6 µg/mL, 6.8 µg/µL, 7.0 µg/mL and 19.8 µg/mL, respectively. FJS-302, FJS-303 and FJS-403 inhibited parasite invasion and replication, whereas, sulphadiazine (SFZ), the positive control, was only effective against parasite replication. In addition, SFZ induced bradyzoite differentiation in vitro, whilst FJS-302, FJS-303 and FJS-403 did not increase the bradyzoite number. These results indicate that FJS-302, FJS-303 and FJS-403 have the potential to act as a viable source of antiparasitic therapeutic agents.
刚地弓形虫是一种专性细胞内寄生虫,是弓形虫病的病原,弓形虫病影响约25% - 30%的世界人口。目前,还没有安全有效的预防弓形虫病的疫苗。目前弓形虫病的治疗方案仅对速殖子有效,也可能引起骨髓毒性。为了促进全球寻找治疗弓形虫病的新药物,我们在此报告了先前合成的苯三唑衍生物的体外活性。利用表达绿色荧光蛋白(GFP)的I型寄生虫菌株(RH-GFP)和II型囊状寄生虫菌株(PruΔku80Δhxgprt)对这些化合物体外抗弓形虫的作用进行了评价。一线抗结核药物异烟肼,命名为Frans J. Smit -isoniazid (FJS-INH),也被纳入筛选,作为该药物未来重新利用的初步试验。在所筛选的化合物中,FJS-302、FJS-303、FJS-403和FJS-INH对寄生虫生长的抑制作用达到80%,IC50值分别为5.6µg/mL、6.8µg/mL、7.0µg/mL和19.8µg/mL。FJS-302、FJS-303和FJS-403对寄生虫的入侵和复制有抑制作用,而阳性对照磺胺嘧啶(SFZ)仅对寄生虫的复制有抑制作用。此外,SFZ在体外诱导慢殖子分化,而FJS-302、FJS-303和FJS-403没有增加慢殖子数量。这些结果表明,FJS-302、FJS-303和FJS-403具有作为抗寄生虫治疗剂的潜力。
{"title":"In vitro anti-Toxoplasma gondii efficacy of synthesised benzyltriazole derivatives.","authors":"Huanping Guo, Yang Gao, David D N'Da, Xuenan Xuan","doi":"10.4102/ojvr.v88i1.1898","DOIUrl":"https://doi.org/10.4102/ojvr.v88i1.1898","url":null,"abstract":"<p><p>Toxoplasma gondii, an obligate intracellular parasite, is the aetiological agent of toxoplasmosis, a disease that affects approximately 25% - 30% of the world's population. At present, no safe and effective vaccine exists for the prevention of toxoplasmosis. Current treatment options for toxoplasmosis are active only against tachyzoites and may also cause bone marrow toxicity. To contribute to the global search for novel agents for the treatment of toxoplasmosis, we herein report the in vitro activities of previously synthesised benzyltriazole derivatives. The effects of these compounds against T. gondii in vitro were evaluated by using a expressing green fluorescent protein (GFP) type I strain parasite (RH-GFP) and a type II cyst-forming strain of parasite (PruΔku80Δhxgprt). The frontline antitubercular drug isoniazid, designated as Frans J. Smit -isoniazid (FJS-INH), was also included in the screening as a preliminary test in view of future repurposing of this agent. Of the compounds screened, FJS-302, FJS-303, FJS-403 and FJS-INH demonstrated 80% parasite growth inhibition with IC50 values of 5.6 µg/mL, 6.8 µg/µL, 7.0 µg/mL and 19.8 µg/mL, respectively. FJS-302, FJS-303 and FJS-403 inhibited parasite invasion and replication, whereas, sulphadiazine (SFZ), the positive control, was only effective against parasite replication. In addition, SFZ induced bradyzoite differentiation in vitro, whilst FJS-302, FJS-303 and FJS-403 did not increase the bradyzoite number. These results indicate that FJS-302, FJS-303 and FJS-403 have the potential to act as a viable source of antiparasitic therapeutic agents.</p>","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"88 1","pages":"e1-e8"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-11","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC8252180/pdf/","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"39140464","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"OA","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}
زمینۀ مطالعه:به دلیل وقوع بالای حوادث مختلف، همواره ضایعات نخاعی و مسائل مربوط به آن یکی از نگرانیها و دغدغههای جامعه پزشکی و حتی دامپزشکی میباشد. انجام این پروژه جهت یافتن راهی برای درمان این نوع ضایعات ضروری به نظر میرسد. هدف: هدف از مطالعه حاضر اصلاح سیستم Allen و استفاده از دستگاه ابداعیRoyan Impactor برای ایجاد آسیب نخاعی در میمون بزرگ نژاد رزوس و تأیید این مدلسازی با مطالعات بالینی و تصویربرداری جهت کاربرد آن در طب انسانی و دامی میباشد. روشکار: در مطالعه حاضر از روش Modified Allen و دستگاه Royan Impactor برای ایجاد مدل آسیب نخاعی برروی میمون نژاد رزوس استفاده شد. 5 قلاده میمون تحت بیهوشی با کتامین، زایلازین و ایزوفلوران قرار گرفته و پس از لامینکتومی در سطح مهرههای سینهایی (T9-T10) مورد نظر، نخاع در معرض دید قرارگرفت. سپس وزنه50 گرمی از ارتفاع 12 سانتیمتری بر روی صفحه فشرده 2 میلیمتر مربعی رها شد. نتایج: نتایج این مطالعه نشان داد در تمام نمونهها پس از وارد آمدن ضربه، تغییرات سیگنال بهصورت کاهش سیگنال در T2W، در مقاطع ساجیتال و اگزیال در ناحیه ضربه ناشی از هماتوم، التهاب، فشار بر روی نخاع و تخریب نسج مشاهده شد. در معاینات بالینی تمامی نمونهها 5-3 روز بعد از ایجاد ضایعه نخاعی علائم شوک نخاعی که با احتباس ادرار مشخص بود برطرف گردید. اگرچه تمامی واکنشهای سنجش میزان ضایعه، تا حد قابل توجهی ضعیف شده بودند ولی تا پایان مطالعه به حالت طبیعی برنگشتند. نتیجهگیری نهایی: با توجه به نتایج حاصله که به آنها اشاره شده است و مقایسه این نتایج با نتایج دیگر محققین در این زمینه که از روشهای مختلفی برای ایجاد مدل استفاده کردهاند، نشان میدهد روش اصلاح شدهیAllen و وسیلهای که برای این منظور ساخته شده از کارایی لازم برای ایجاد مدل نخاعی شبیه به مدل بالینی ضایعات نخاعی برخوردار است.
{"title":"مدلسازی آسیب نخاعی به روش Modified Allen در میمون نژاد رزوس با استفاده از دستگاه ابداعی Royan Impactor","authors":"مصطفی حاجی نصراله, داود شریفی, سحر کیانی, سارنگ سروری, رضا جباری, احسان صادقی, روشنک مختاری","doi":"10.22059/JVR.2020.283190.2940","DOIUrl":"https://doi.org/10.22059/JVR.2020.283190.2940","url":null,"abstract":"زمینۀ مطالعه:به دلیل وقوع بالای حوادث مختلف، همواره ضایعات نخاعی و مسائل مربوط به آن یکی از نگرانیها و دغدغههای جامعه پزشکی و حتی دامپزشکی میباشد. انجام این پروژه جهت یافتن راهی برای درمان این نوع ضایعات ضروری به نظر میرسد. \u0000هدف: هدف از مطالعه حاضر اصلاح سیستم Allen و استفاده از دستگاه ابداعیRoyan Impactor برای ایجاد آسیب نخاعی در میمون بزرگ نژاد رزوس و تأیید این مدلسازی با مطالعات بالینی و تصویربرداری جهت کاربرد آن در طب انسانی و دامی میباشد. \u0000روشکار: در مطالعه حاضر از روش Modified Allen و دستگاه Royan Impactor برای ایجاد مدل آسیب نخاعی برروی میمون نژاد رزوس استفاده شد. 5 قلاده میمون تحت بیهوشی با کتامین، زایلازین و ایزوفلوران قرار گرفته و پس از لامینکتومی در سطح مهرههای سینهایی (T9-T10) مورد نظر، نخاع در معرض دید قرارگرفت. سپس وزنه50 گرمی از ارتفاع 12 سانتیمتری بر روی صفحه فشرده 2 میلیمتر مربعی رها شد. \u0000نتایج: نتایج این مطالعه نشان داد در تمام نمونهها پس از وارد آمدن ضربه، تغییرات سیگنال بهصورت کاهش سیگنال در T2W، در مقاطع ساجیتال و اگزیال در ناحیه ضربه ناشی از هماتوم، التهاب، فشار بر روی نخاع و تخریب نسج مشاهده شد. در معاینات بالینی تمامی نمونهها 5-3 روز بعد از ایجاد ضایعه نخاعی علائم شوک نخاعی که با احتباس ادرار مشخص بود برطرف گردید. اگرچه تمامی واکنشهای سنجش میزان ضایعه، تا حد قابل توجهی ضعیف شده بودند ولی تا پایان مطالعه به حالت طبیعی برنگشتند. \u0000نتیجهگیری نهایی: با توجه به نتایج حاصله که به آنها اشاره شده است و مقایسه این نتایج با نتایج دیگر محققین در این زمینه که از روشهای مختلفی برای ایجاد مدل استفاده کردهاند، نشان میدهد روش اصلاح شدهیAllen و وسیلهای که برای این منظور ساخته شده از کارایی لازم برای ایجاد مدل نخاعی شبیه به مدل بالینی ضایعات نخاعی برخوردار است.","PeriodicalId":54685,"journal":{"name":"Onderstepoort Journal of Veterinary Research","volume":"91 1","pages":"83-93"},"PeriodicalIF":2.7,"publicationDate":"2021-06-07","publicationTypes":"Journal Article","fieldsOfStudy":null,"isOpenAccess":false,"openAccessPdf":"","citationCount":null,"resultStr":null,"platform":"Semanticscholar","paperid":"80604513","PeriodicalName":null,"FirstCategoryId":null,"ListUrlMain":null,"RegionNum":3,"RegionCategory":"农林科学","ArticlePicture":[],"TitleCN":null,"AbstractTextCN":null,"PMCID":"","EPubDate":null,"PubModel":null,"JCR":null,"JCRName":null,"Score":null,"Total":0}